در یک عصر آرام پاییزی، قرار ملاقاتی داشتیم با فاطمه محمدی؛ هنرمندی که صدایش برای شنوندگان آشناست و قلمش برای اهل مطالعه. او با لبخندی آرام وارد شد و بیتکلف، گفتوگو را آغاز کرد.
وقتی از شروع راه پرسیدیم، چنین گفت:
«من با گویندگی کارم را آغاز کردم. صدا همیشه برایم جادویی بود؛ ابزاری برای رساندن احساسات به دل دیگران. همین مسیر بهمرور مرا به بازیگری کشاند.»
درباره کتابش که سؤال کردیم، برق خاصی در نگاهش نشست:
«خیال رهایی مثل بخشی از زندگی من است. هر کلمهاش از دل من برآمده. امیدوارم برای مخاطبان هم این کتاب سفری باشد به دنیای آرامش و امید.»
در طول گفتوگو، بارها تأکید کرد که هنر را نه صرفاً به عنوان شغل، بلکه به مثابه رسالت میبیند:
«هنر اگر نتواند روح انسانها را رشد دهد، ارزشی ندارد. تمام تلاشم این است که آثارم حتی ذرهای حال خوب به مخاطب هدیه کند.»