مصاحبه اختصاصی با آرین کریمی نوکابادی بازیگر
- نویسنده: RPTV2
- 27 مرداد 1404
- مصاحبه اختصاصی با آرین کریمی نوکابادی بازیگر

بازیگر نقش «پویا پسر معصوم » در سریال «عشق معصوم» در سریالی که با لطافت و عمق احساسات انسانی ساخته شده، حضور یک بازیگر نوجوان با تواناییهای درخشان، میتواند قلب مخاطب را تسخیر کند. آرین ، بازیگر ۱۲ سالهی نقش «پسر معصوم» در سریال «عشق معصوم»، با بازی پر از صداقت و احساس، یکی از نقاط قوت این اثر تلویزیونی است.
در کنار پدرش، سعید کریمی نوکابادی، تهیهکننده و کارگردان سریال است، آرین تجربهای خاص و خانوادگی از دنیای تصویر را پشت سر گذاشته است.
—
گفتوگوی ویژه با آرین کریمی
گفتوگوی ویژه با آرین کریمیآرین جان، نقش تو در سریال «عشق معصوم» چیه؟ «من نقش پویا پسرِ معصوم رو بازی میکنم. یه پسر آروم، حساس، و خیلی وابسته به مامانش. توی داستان، مامانم با مشکلات زیادی روبهرو میشه و من هم درگیر اون اتفاقات میشم.»
چطور تونستی این نقش احساسی رو باورپذیر بازی کنی؟
«خیلی با مامانم تمرین کردم. بابام هم کمکم کرد که حس وابستگی رو بفهمم. بعضی وقتا به لحظههایی فکر میکردم که از مامانم جدا بودم، اون حس واقعی کمکم کرد.»
سختترین صحنهای که داشتی چی بود؟
«یه صحنه بود که مامانم گریه میکرد و من باید فقط نگاهش میکردم و بغض میکردم. نمیتونستم گریه کنم، ولی بابام گفت فقط نفس بکش و نگاه کن. اون صحنه خیلی واقعی شد.»
رابطهی شخصیت تو با خانم فاطمه محمدی (معصومه) چطور بود؟
«خانم محمدی بازیگر بسیار خوبی هستند خوشخالم با ایشان کار کرردم رابطه ما خیلی نزدیک بود. مثل یه دوست، مثل یه تکیهگاه. گاهی من بهش امید میدادم، گاهی اون منو آروم میکرد. یه رابطهی خیلی عمیق بین مادر و پسر.»
توی پشت صحنه با بازیگر نقش معصومه چطور بودی؟
«خانم محمدی خیلی مهربون بود. مثل مامان واقعی باهام رفتار میکرد. قبل از هر صحنه باهام حرف میزد، کمکم میکرد حس بگیرم.»
بخش ویژه: «پدر، تهیه کننده و کارگردان؛ پسر بازیگر»
آرین، اولین بار که فهمیدی قراره با پدرت کار کنی، چه حسی داشتی؟
«خیلی هیجانزده بودم. همیشه دوست داشتم ببینم بابام چطور فیلم میسازه. اینکه خودم هم بخشی از اون باشم، حس خاصی داشت. یه جورایی افتخار بود، یه جورایی ترس.»
پدرت سر صحنه چطور باهات رفتار میکرد، فرق داشت با خونه؟
«خیلی فرق داشت! توی خونه بابامه، ولی سر صحنه یه کارگردان جدی و دقیق بود. حتی گاهی صداش رو بلند میکرد، ولی بعدش میآومد آروم باهام حرف میزد. میخواست یاد بگیرم حرفهای باشم.»
شده ازش ناراحت بشی سر صحنه؟
«آره، یه بار یه صحنه رو چند بار گرفتیم و هر بار ایراد گرفت. ناراحت شدم، ولی شب باهام نشست و گفت “تو میتونی بهتر باشی، من میخوام بهت کمک کنم.” اون شب فهمیدم که سختگیریش از عشقه.»
پدرت چه چیزهایی بهت یاد داد که فقط یه پدر کارگردان میتونه یاد بده؟
«یاد داد که بازیگری فقط حفظ دیالوگ نیست. باید حس داشته باشی، باید بفهمی چرا اون جمله رو میگی. یاد داد که پشت هر صحنه یه داستانه، یه دلیل.»
وقتی صحنهای رو خوب بازی میکنی، پدرت چطور واکنش نشون میده؟
«یه لبخند خاص داره که فقط وقتی راضی باشه میزنه. اون لبخند از هزار تا تشویق بهتره. گاهی هم میگه “آفرین پسرم، این همون چیزیه که میخواستم.”»
رابطهتون بعد از این پروژه تغییر کرد؟ نزدیکتر شدید یا فاصله گرفتید؟
«خیلی نزدیکتر شدیم. حالا بیشتر با هم حرف میزنیم، دربارهی فیلم، دربارهی زندگی. انگار یه زبان مشترک پیدا کردیم.»
دوست داری همیشه با پدرت کار کنی،یا تجربهی کار با کارگردانهای دیگه رو هم میخوای؟
«دوست دارم با بقیه هم کار کنم، ولی کار با بابام یه چیز دیگهست. اون منو بهتر از هر کسی میشناسه. میدونه چطور ازم بازی بگیره.»
اگه یه روزی خودت کارگردان بشی، دوست داری پدرت بازیگر فیلمت باشه؟
«حتماً! دوست دارم نقشی بهش بدم که خودش رو نشون بده. شاید نقش یه پدر سختگیر ولی مهربون، چون واقعاً همینه.»
یه خاطرهی خاص از لحظهای که با پدرت همکاری کردی داری؟
«یه روز خیلی خسته بودم و نمیتونستم تمرکز کنم. بابام گفت “بیا برویم استراحت کنیم.” با هم رفتیم یه گوشه نشستیم، برام قصهی بچگی خودش رو گفت. اون لحظه حس کردم فقط پدرم نیست، دوستمه.»
اگه بخوای یه جمله دربارهی پدرت بگی که توی دل همه بمونه، چی میگی؟
«بابام کسیه که هم منو شناخت و هم منو باور کرده. فقط یه پسر معمولی بودم، باهاش یه بازیگر شدم.»
بابات که کارگردان سریاله، چطور باهات برخورد میکرد؟
«خیلی حرفهای. هیچوقت نگفت چون پسرم هستی، راحتتره. حتی گاهی سختتر میگرفت تا بهتر بشم. ولی همیشه بعدش باهام حرف میزد و تشویقم میکرد.» چه چیزی باعث شد این نقش رو دوست داشته باشی؟ «چون واقعی بود. چون خیلی از بچهها توی زندگیشون همچین رابطهای با مامانشون دارن. دوست داشتم مردم با دیدن این نقش، احساس کنن تنها نیستن.»
دوست داری دوباره نقشهای مثل نقش پویا بازی کنی؟ یا سبکهای دیگه؟
«هم خانوادگی رو دوست دارم، هم دوست دارم نقشهایی بازی کنم که توش ماجراجویی باشه. ولی نقشهایی که احساس دارن، بیشتر به دلم میشینن.»
اگه یه روزی فیلمی دربارهی رابطهی مادر و پسر بسازی، اسمش چی میذاری؟
«شاید بذارم “نفسهای مامانم”. چون همیشه حس میکردم وقتی مامانم نفس میکشه، من زندهام.»